تبليغاتX
.::آبي آسمان ::.

سلام دوستای خوبم.. این متن از نظر سبک گفتاری با بقیه متنهام فرق داره خواستم یکم زلال تر بگم این هفته آپم رو..

اگه بد شده ببخشید فقط واسه تکراری نبودن سبک متنهام بود.  شاد زی .

 

چه خوب بود وقتی که  عقربه های ساعت به هم میرسیدن" واسه یه بار هم که شده قانون زمان رو "

 

 زیر پا میذاشتنو هم دیگه رو تا همیشه در آغوش میگرفتند.

 

 

چه خوب بود اگه توی بهار هم "شکوفه ها نارنجی بودند تا دیگه هیچ کسی غم دوری پاییز رو

نمی خورد ..

 

.چه خوب بود وقتی بارون میومد پروانه ها هم  از ته دل میخندیدنو  واسه خراب شدن خونه ی لطیفشون  از ته دل گریه نمی کردن .. 

 

چه خوب بود اگه آخر تموم قصه ها با رسیدن تموم میشد تا هیچ کسی دلش واسه کلاغه  نمی سوخت

 

 

چه خوب بود اگه ستاره ها واسه  بردن تو  مسابقه ی عاشقی " برای  سقوط هم دیگه دعا نمی کردن..

 

چه خوب بود  وقتی خورشید خانوم می خوابید "ماه کوچولو پشت ابرا پنهون نمیشدو  شمعدونی های تو باغچه بی مهتاب شب رو سر نمی کردن.  

 

چه خوب بود وقتی پرنده ای بالش میشکست پرواز  توی آسمون آبی براش یه آرزو نمیشد..

 

و چه خوب بود اگه کسی عاشق می شد دل شکستنو دل زیر پا گذاشتن " براش یه عادت همیشگی  نمیشد..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:41  توسط آسموني   |