اندکی صبر کن "دلتنگیهایت را برای لحظه ای به باد بسپار"میدانم خسته ای از تمام دلنوشته هایت"ولی
باران در راه است"تنها برای تو خواهد بارید".....
میدانم پاییز را بی نهایت دوست میداری"میدانم از بهار برگهای خزان زده میخواهی"ولی اندکی صبر کن
"چشمانت را ببند"و در خیال خود " شکوفه ها را نارنجی تماشا کن..
"میدانم دلت از ماه چه میخواهد"میدانم در شبهایت رنگی جز سیاهی نیست"اندکی صبر کن"مهتاب
امشب تو را میهمانی خواهد کرد"....
میدانم که هیچگاه عاشق نبودی"میدانم که نمیدانی چه وقت او خواهد آمد"ولی اندکی صبر کن"
ستاره ها گفته اند که زیباترین غزل را برای او خواهی سرود"....
میدانم دستانت برای نوشتن هیچ توانی ندارند"ولی اندکی صبر کن"آنقدر با اندوه زندگی خواهی کرد که
کاغذ سفید دردو دلهایت از همیشه سیاهتر خواهد شد....
میدانم برای کوچه پس کوچه های گذشته ات بیتابی میکنی"اندکی صبر کن زیرا روزی برای همیشه
دربن بست کوچه ای خاکی گم خواهی شد"...
.میدانم خسته ای از آبی آسمانت"ولی اندکی صبر کن زیرا آسمان زیبایت تا ابد ابری خواهد شد...






