سلام دوستای عزیزم.. توی آپ قبل هم گفته بودم ولی شاید خیلی ها ندونند. دوستان اولین روز پاییز وقت رفتن منه. واسه آخرین بار روز اول مهر آپ می کنم.
و توی این مدت به دوستای قدیمی خبر نمی دم چون می خوام آسمونی های واقعی رو بشناسم .. و بدونم کی چهار شنبه ها به یاد آسمون دل من هستش. شاد زی![]()
من چرا یادم رفت" ؟
که غریبانه به در می کوبد...
قاصدی کز تو خبر در دل داشت.
خبری مملو ز اندوه و غم و خلوت تو..
خلوتی..
که پر از باران بود"...
من در این تشنگی و ماتم خود"...
در به روی قاصد بارانی چشمانت
بهر چه نگشودم؟
و چرا در عطش گلدان ها
در تمنای پر از خواهش خیس گل ها
من چرا یادم رفت ..
که غریبانه به در می کوبد"
قاصد بارانی چشمانت.؟
و چرا ..
به نگاه و چهره خندان ماهی ها "
بعد از تق تق در
بی تفاوت بودم؟![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:2  توسط آسموني
|





